• صفحه اصلی
  • آرشيو مطالب
  • عناوین مطالب
  • ابر برچسب ها
  • تماس با ما
  • پروفايل
  • RSS
رهایی از قفس
خرید بک لینک

درباره سایت

رهایی از قفس

آخرین مطالب

  • 74
  • 73
  • 72
  • 71
  • 70
  • 69
  • 68
  • 67
  • 66
  • 65

امکانات وب

74

فقط موقع نماز چادر سرش میکنه

کسی ندونه انگار فقط خدا با اون نامحرمهــــــــــ :(

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

73

هوس کردم آپ کنم !!

یه دنیا حرف دارم که شامله :

خاطراته خودم ، حرفای دلم ، فحش هایی که باید بزنم ولی سکوت میکنم ، احساساتی که باید بروز بدم

ولی شعلشو کم میکنم ، گله هایی که دارم و ... !!

اما نمیتونم بنویسم نمیدونم چرا ..!

یه کار یاد گرفتم :

اسم خودمو تو گوشیه دختر خالم گذاشتم : Irancell

بعضی اوقات بهش اس میدم مثلا : فردا روز جهانی کله پوک هاست روزتان پیشاپیش مبارک . ایرانسل !!

بیچارهـــــ !!


+ اگه میدونی که آخرش پروانه میشی بذار همه بهت پیله کننــــــــــ ( عیدتون مبارکــ )

+ خاطرمو واسه دله خودم گذاشتم ادامه مطلب( هانیه و شوری )

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

72

- چرا اینقد صورتت کک و مک داره ؟؟

- دلم میخواد ( با حالت عصبانی )


+ یعنی اگه دلت نمیخواس کک و مک نمیشد ؟ / مسخرهـــــــــــ !!

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

71

نمیدونم چرا هر کی زنگ خونمون میزنه بعد از پنج مین که باهام حرف میزنه

میگه : تو کیمیایی ؟

- بله خودمم ( ووووی )

- ببخشید اگه نشناختمت فکر کردم خواهر کوچیکته


+ آخه چرا ؟

رفتم صدامو ضبط کردم و گوش دادم .. از نظر خودم خیلی خوب و آرومه

یه بار دیگه بهم بگن تو کیمیایی ؟ یه فحش اساسی میدم

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

70

دوس دارم لباس و شلوارای چند سال پیشمو بپوشمــ

اینجوری احساس بزرگی میکنم !!


+ پسرخاله های ( مهرشاد و ساسان ) باشعور من ساعت 2 بامداد رفتن یه محله دیگه جز محله خودشون

زنگ خونه همه رو زدن به بهونه دوست دوست !!

فقط یه نفر ج داد مهرشادم گفت : دوست دوست دوست پسره ... میدی یا برم ؟؟

دست شیطون رو از پشت چسب دوقلو زدن !!

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

69

آغا من اعتراض دارمــــــــــــ

بلهــــــــ ...

چرا وقتی نه شیر داشته نه پستون پاشده رفته هندوستون ؟

بعد از اون طرف باید یه زن کُردی بگیره ؟ آخه که چی بشـه ؟

شاعرای ما هم مشکل دارنا ..!!


+ خیلیا میشینن آهنگ ریمیکس میکنن اونوقت بعضیا مطالب چند تا وبلاگ رو باهم ریمیکس میکنن

فلفل زردچوبشم میزنن میذارم پست ثابشون .. آخی چه ناز .. اه اه

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

68

بعضی آدما دچار دوگانگی اخلاقی هسن !

یه روز باهات خوبن .. یه روز مهربون .. یه روز به حرفات گوش میدن .. یه روز باهات دردودل میکنن

اما ...

یدفعه بی دلیل باهات بد میشن و آدمم حسابت نمیکنن !! به این میگن مغرور به تمام معنا !


+ دو صفتی که من ندارم و همیشه به ضررمه ==> غرور و حس رقابتــــــ تو درس

اگه حس رقابت تو درس داشتم بجای اینکه همیشه رو رتبه دوم درجا بزنم اول میشدمــ اه

اصلا برام مهم نیست اول بشم یا یکی مونده به آخر ولی خسته شدم !!

اگه فقط یکم غرور داشتم تاکید میکنم فقط یکمــ بهتر بود ..!

اینجوری شاید ارزش خودم برام بیشتر بود تا بعضیا . بخاطر همینه خیلیا برام مهمن در صورتی که عددی نیستن

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

67

بعضیا مثل دستگاه سی تی اسکن میمون ،

تو وجود آدما فقط دنبال عیب هستن !

+ مخاطب خاصــــ ( ؟ )


+ کاش من موقع زلزله بودم حداقلش میمردمــــــ

+ چرا من هر روز میرم وبلاگش پستاشم میخونم ولی نظر نمیدم ؟

+ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟؟ هنوز یه عالمه سوال تو ذهنمه در مورد خودم !!

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

66

ویرگول هم نشدم هر کی بهم رسید مکث کنهــــ ...

قره قوروت هم نشدم دهن همه رو آب بندازمــــ ...

خربزه هم نشدم هرکی میخورتم پای لرزشم بشینهــ ....

موبایل هم نشدم روزی هزار بار نگام کننــــــ ...

پایان نامه هم نشدم ازم دفاع کننـــ ...

آهنگ هم نشدم دو نفر بهم گوش بدنــــــ ...

مانیتور هم نشدم تا ازم چشم بر ندارنـــــــــــــــ ....


+ اگه حرفای بالام حقیقت بود میشدم یه آزاده از هر قید و بندی !!

امضا : چوپان دروغ گو

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

65

وبلاگم صفحه اولهــــ گوگلهـــــ ... بهم تبریک بگیـــــــد !


+ ببخشید چرا جمعه اینقد به شنبه نزدیکه ولی شنبه اینقد از جمعه دوره ؟ ( دوری و دوستی )


+ اینقد خوشم میاد وقتی با پسر عموم میریم مهمونی .. دختره شربت میارهــ

پسر عموم میگه : خودتون درست کردین ؟ اونم با عشوه میگه : بلهـــ ..

بعدش پسر عموم میگه : پس مـــن نمیخـورم مرسی ... کیف میکنمـــ !

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20


خدایا...

دلم

آغوشی میخواهد

که نه زن باشد

نه مرد

خدایــــــــــــــــــــا

زمین نمی آیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(29)

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

رازهای خوشبختی

هفت راز خوشبختی از زبان کورش کبیر

1- متنفر نباش

2- عصبانی نشو

3- ساده زندگی کن

4- کم توقع باش

5- همیشه لبخند بزن

6- زیاد ببخش

و مهمتر از همه

7- یک دوست خوب داشته باش

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

آرامش(داستان)
آرامش(داستان)

پسر کوچولو یه سری تیله داشت و
دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه
تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به
دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به
پسرک داد.

همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست
بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله هاشو یواشکی پنهان
کرده، شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی
ها رو بهش نداده!

نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

من نمیگویم که ١٠٠٠ شکست خوردهام.

من میگویم

فهمیدهام ١٠٠٠ راه وجود دارد که میتواند باعث شکست شود.

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

اشتباه نکن
بیش از آنکه دلم برای تو
تنگ باشد
برای آن منی که تو را نمیشناخت
تنگ است...

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

هرکی دلتو شکوند صداشو درنیار

یه روز دلش میشکنه صداش درمیاد.......................................

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

تو به من خندیدی ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم ، باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید ،غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما

سیب نداشت.

(حمید مصدق)

و اما جواب بسيار زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق

________________________________________

من به تو خنديدم

چون که مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

ونمي دانستي

باغبان

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا که با خنده خود

پاسخ عشق تو را ? خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليک

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...

دل من گفت برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

و من رفتم

و هنوز

سال هاست که در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض نگاه تو ? تکرار کنان

مي دهد آزارم

و من انديشه کنان ? غرق اين پندارم

که چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت ؟

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

گفت و گو با خدا...

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم:اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در انسان متعجب میکند ؟

خدا پاسخ داد......

این که انها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را

می خورند .

این که سلامت شان به دست اوردن پول می کنند .

وبعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند .

این که با نگرانی نسبت به آینده

زمان حال فراموشش شان می شود

آنچنان که چنان زندگی می کنند که گویی هر گز نخواهند مرد

وچنان میمیرند که گویی هر گز زنده نبوده اند.

خداوند دست گرفت ومدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم......

به عنوان خالق انسان ها

می خواهید انها چه درس هایی از زندگی یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:

یادبگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود

کرد .

اما می توان محبوب دیگران شد .

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

یادبگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق دردل

کسانی که دوست شان

داریم ایجاد کنیم.

وسال ها وقت لازم خواهند برد تا ان زخم التیام یابد .

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند کسانی هستند که انها را عمیقا دوست دارند

اما بلد نیستند احساس شان را ابزار کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آنرا

متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من اینجا هستم.

همیشه.

نویسنده: ریتا استریکلند

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

تورا دوست مي دارم


طرف ماشب نيست
صداباسکوت اشتي نمي
کند
کلمات انتظار مي کشند


من با تو تنها نيستم،هيچ کس با هيچ کس تنها نيست
شب از ستاره ها تنها تر است...


طرف ما شب نيست
چخماق ها کنار فتيله بي طاقت اند


خشم کوچه در مشت توست
در لبان تو،شعر روشن صيقل مي خورد
من تو را دوست مي دارم،وشب از ظلمت خود وحشت مي کند.

1334
اثري از احمد شاملو

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

افق روشن
براي کاميار شاپور


روزي ماکبوترهايمان راپيدا خواهيم کرد
ومهرباني دست زيبايي راخواهد گرفت.

روزي که کمترين سرود
بوسه است

وهرانسان
براي هر انسان
برادري ست.
روزي که ديگر درهاي خانه شان رانمي بندند
قفل
افسانه ئي ست

وقلب
براي زنده گي بس است.
روزي که معناي هرسخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر اخرين حرف دنبال سخن نگردي.


روزي که اهنگ هرحرف ،زنده گي ست
تا من به خاطر اخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم.

روزي که هر لب ترانه ئي ست
تا کم ترين سرود بوسه باشد.

روزي که تو بيائي،براي هميشه بيايي
ومهرباني با زيبايي يکسان شود.

روزي که ما دوباره براي کبوترهايمان دانه بريزيم...


ومن ان روز را انتظار مي کشم
حتا تا روزي
که ديگر نباشم.



1334/4/5
اثري از احمد شاملو

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

مرگ نازلي

((_نازلي!بهارخنده زد وارغوان شکفت.
درخانه، زير پنجره گل دادياس پير.
دست ازگمان بدار!
بامرگ نحس پنجه ميفکن!
بودن به ازنبودشدن!خاصه دربهار...))

نازلي سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم برجگر خسته بست ورفت...

((_نازلي!سخن بگو!
مرغ سکوت،جوجه يمرگي فجيع را
درشيان به بيضه نشسته ست!))

نازلي سخن نگفت؛
چوخورشيد
ازتيره گي برامدودرخون نشست ورفت...
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دم دراين ظلام درخشيدوجست ورفت

نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گل داد و
مژده داد:((زمستان شکست.))
و
رفت...

1333
استادادبيات زندگي احمدشاملو
روحش شادويادش گرامي باد

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

شبانه


1


يه شب مهتاب
ماه مياد توخواب
منومي بره
کوچه به کوچه
باغ انگوري
باغ الوچه
دره به دره
صحرابه صحرا
اون جاکه شبا
پشت بيشه ها
يه پري مياد
ترسون ولرزون
پاشومي ذاره
تواب چشمه
شونه مي کنه
موي پريشون...


2


يه شب مهتاب
ماه ميادتوخواب
منومي بره
ته اون دره
اون جا که شبا
يکه وتنها
تک درخت بيد
شادوپراميد
مي کنه به ناز
دسشودراز
که يه ستاره
بچکه مثه
يه چيکه بارون
به جاي ميوه اش
نوک يه شاخه اش
بشه اويزون...

3


يه شب مهتاب
ماه ميادتوخواب
منو مي بره
ازتوي زندون
مثه شب پره
باخودش بيرون،
مي بره اونجا
که شب سيا
تا دم سحر
شهيداي شهر
با فانوس خون
جار مي کشن
توخيابونا
سر ميدونا:
((_عمو يادگار!
مرد کينه دار!
مستي ياهشيار
خوابي يا بيدار؟))

مست ايم وهشيار
شهيداي شهر!
خواب ايم وبيدار
شهيداي شهر!
اخرش يه شب
ماه مياد بيرون،
ازسر اون کوه
بالاي دره
روي اون ميدون
رد مي شه خندون

يه شب ماه مياد
يه شب ماه مياد...

1333

اثري از زنده ياد استاداحمدشاملو

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

جمع دوستانه اس به ما بپیوندید

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

ستيزه
شب چوماه اسمان پرراز
گردخوداهسته مي پيچدحريرراز
اوچومرغي خسته ازپرواز
مي نشيندبردرخت خشک پندارم
شاخه هاازشوق مي لرزند
دررگ خاموششان اهسته مي جوشد
خون يادي دور
زندگي سرمي کشدچون لاله اي وحشي
ازشکاف گور
اززمين دست نسيمي سرد
برگهاي خشک راباخشم مي روبد
اه...برديوارسخت سينه ام گوئي
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
من به خود اهسته مي گويم:
بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم
ليک برديوار سخت سينه ام باخشم
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
دامن از ان سرزمين دوربرچيده
ناشکيبا دشت ها رانورديده
روزها دراتش خورشيدرقصيده
نيمه شب هاچون گلي خاموش
درسکوت ساحل مهتاب روئيده
((بازکن در..اوست))

اسمان هارابه دنبال توگرديده
درره خود خسته و بي تاب
ياسمن ها را به بوي عشق بوئيده
بال هاي خسته اش رادرتلاشي گرم
هرنسيم رهگذربامهربوسيده
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
اشک حسرت مي نشيندبرنگاه من
رنگ ظلمت مي دود در رنگ اه من

ليک من باخشم مي گويم:

بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم
ليک برديوار سخت سينه ام باخشم
ناشناسي مشت مي کوبد
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))
دامن از ان سرزمين دوربرچيده
ناشکيبا دشت ها رانورديده
روزها دراتش خورشيدرقصيده
نيمه شب هاچون گلي خاموش
درسکوت ساحل مهتاب روئيده
((بازکن در..اوست))
اسمان هارابه دنبال توگرديده
درره خود خسته و بي تاب
ياسمن ها را به بوي عشق بوئيده
بال هاي خسته اش رادرتلاشي گرم
هرنسيم رهگذربامهربوسيده
((بازکن در...اوست
بازکن در...اوست))

اشک حسرت مي نشيندبرنگاه من
رنگ ظلمت مي دود در رنگ اه من
ليک من باخشم مي گويم:
بازهم رويا
ان هم اينسان تيره ودرهم
بايد ازداروي تلخ خواب
عاقبت برزخم بيداري نهم مرهم
مي فشارم پلک هاي خسته رابرهم

شعری از فروغ فرخزاد

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

قصیده ای برای انسان ما بهمن

تونمی دانی غریویک عظمت

وقتی که در شکنجه ی یک شکست نمی نالد

چه کوهی است!

تونمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم یک اطمینان

وقتی که درچشم حاکم یک هراس خیره می شود

چه دریایی ست!

تونمی دانی مردن

وقتی که انسان مرگ راشکست داده است

زنده گی ست!

تو نمی دانی زندگی چیست،فتح چیست

تونمی دانی ارانی کیست

ونمی دانی هنگامی که

گوراوراازپوست خاک واستخوان اجرانباشتی

ولبان ات به لبخندارامش شکفت

وگلوی ات به انفجار خنده یی ترکید،

وهنگامی که پنداشتی گوشت زندهگی اورا

ازاستخوان پیکرش جداکرده ای

چه گونه اوطبل سرخ زنده گی اش رابه صدا دراورد

در نبض زیر اب

درقلب ابادان،

وحماسه ی توفانی شعرش رااغاز کرد

باسه دهان صددهان هزاردهان

باسیصدهزار دهان

با قافیه ی خون

با کلمه ی انسان،

با کلمه ی انسان کلمه ی حرکت کلمه ی شتاب

با مارش فردا

که راه می رود

می افتد برمی خیزد

برمی خیزد برمی خیزد می افتد

برمی خیزد برمی خیزد

وبه سرعت انفجارخون درنبض

گام بر می دارد

وراه می رودبرتاریخ،برچین

برایران ویونان

انسان انسان انسان انسان...انسان ها...

وکه می دود چون خون،شتابان

دررگ تاریخ،دررگ هویت نام،دررگ ابادان

انسان انسان انسان انسان...انسان ها...

وبه مانندسیلابه که ازسد،

سرریزمی کنددرمصراع عظین تاریخ اش

ازدیوارهزاران قافیه:

قافیه ی دزدانه

قافیه ی درظلمت

قافیه ی پنهانی

قافیه ی جنایت

قافیه ی زندان دربرابرانسان

وقافیه یی که گذشت ادولف رضاخان

به دنبال هر مصرع که پایان گرفت به((نون)):

قافیه ی لزج

قافیه ی خون!

وسیلاب پرطبل

ازدیوارهزاران قافیه ی خونین گذشت:

خون،انسان،خون،انسان،

انسان،خون،انسان...

وازهرسیلابه یی ازخون

وازهرقطره ی هرسیلابه هزار انسان:

انسان بی مرگ

انسان ماه بهمن

انسان پولیستر

انسان ژاک دوکور

انسان چین

انسن انسانیت

انسان هرقلب

که دران قلب،هرخون

که دران خون هرقطره

انسان هرقطره

که ازان قطره،هر تپش

که ازان تپش،هرزنده گی

یک انسانیت مطلق است.

وشعرزنده گی هرانسان

که درقافیه ی سرخ یک خون بپذیرد پایان

مسیح چارمیخ ابدیت یک تاریخ است.

وانسا هایی که پا درزنجیر

به اهنگ طبل خون شان می سرایند تاریخ شان را

حواریون ِ جهان گیر ِیک دین اند.

واستفراغ ِهرخون ازدهان ِهراعدام

رضای خودرویی رامی خشکاند

برخرزهزه ی دروازه ی یک بهشت.

وقطره قطره ی هرخون ِ این انسانی که دربرابر ِ من ایستاده است

سیلی ست

که پلی راازپس ِ شتابنده گان ِ تاریخ

خراب می کند

وسوراخ ِ هرگلوله برهرپیکر

دروازه یی ست که سه نفرصدنفرهزارنفر

که سیصدهزار نفر

از ان می گذرد

روبه برج ِ زمرد ِ فردا.

ومعبرهر گلوله برهر گوشت

دهان ِ سگی ست که عاج ِ گرانبهای پادشاهی را

درانوالیدی می جود.

ولقمه ی دهانِ ِ جنازه بی چیز هرپادشاه

رضاخان!

شرف ِ یک پادشاه بی همه چیز است.

وان کس که برای یک قبابرتن وسه قبا درصندوق

وان کس که برای یک لقمه دردهان وسه نان درکف

وان کس که برای یک خانه در شهروسه خانه درده

با قبا و نان و خانه ی یک تاریخ چنان کنند که توکردی،رضاخان

نام اش نیست انسان.

نه نام اش انسان نیست،انسان نیست

من نمی دانم چیست

به جزیک سلطان!

امابهار ِ سرسبزی باخون ِ ارانی

واستخوان ِ ننگی دردهان سگ ِ انوالید!

وشعر ِ زنده گی ِ او، باقافیه ی خون اش

وزنده گی ِ شعر ِ من

با خون ِ قافیه اش.

وچه بسیار

که دفتر ِ شعر ِ زنده گی شان را

با کفن ِ سرخ ِ یک خون شیرازه بستند.

چه بسیار

که کشتند برده گی ِ زنده گی شان را

تا اقایی ِ تاریخ شان ِ زاده شود.

باساز ِ یک مرگ،باگیتار ِ یک لورکا

شعر ِ زنده گی شان راسرودند

وچون من شاعربودند

وشعر از زنده گی شان جدانبود.

وتاریخی سرودند در حماسه ی سرخ ِ شعر ِ شان

که دران

پادشاهان ِ خلق

باشیهه ی حماقت ِ یک اسب

به سلطنت نرسیدند،

وانها که انسان ها رابا بند ِ ترازوی عدالت ِ شان به دار اویختند

عادل نام نگرفتند.

جدا نبودشعر ِ شان اززنده گی شان

وقافیه ی دیگر نداشت

جز انسان.

وهنگامی که زنده گی ِ انان را بازگرفتند

حماسه ی شعر ِ شان توفانی تر اغاز شد

در قافیه ی خون.

شعری باسه دهان صد دهان هزار دهان

باسیصد هزار دهان

شعری با قافیه ی خون

با کلمه ی انسان

با مارش ِ فردا

شعری که راه می رود،می افتد،بر می خیزد،می شتابد

وبه سرعت ِ انفجار ِ یک نبض در یک لحظه ی زیست

راه می رود بر تاریخ،بر اندونزی،برایران

و می کوبد چون خون

درقلب ِ تاریخ ،درقب ِ ابادان

انسان انسان انسان انسان...انسان ها...

ودور ازکاروان ِ بی انتهای این همه لفظ،این همه زیست،

سگ انوالید ِ تو می میرد

با استخوان ِ ننگ ِ تو در دهان اش ـ

استخوان ِ ننگ

استخوان ِ حرص

استخوان ِ یک قبا برتن سه قبا درمِجری

استخوان ِ سه لقمه در دهان سه لقمه دربغل

استخوان ِ یک خانه در شهر سه خانه در جهنم

استخوان ِ بی تاریخی.

بهمن۱۳۲۹

اثری زیبا اززنده یاد استاد احمد شاملو

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com ازحضورتون ممنونم.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:20

عکس بسیار جالب :

ه !

برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:17

عکس بسیار جالب : کارت عروسی در سال 62


برچسب: نویسنده: مرادی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1391 ساعت: 14:17

صفحه بندی

آرشیو مطالب

  • آبان 2012
  • شهريور 1391

پيوندهای روزانه

  • خرید ارز دیجیتال
  • تحصیل در انگلستان
  • گروه حقوقی فرشاد قاسمی
  • تحصیل در اسپانیا
  • دانلود آهنگ جدید
  • خرید طلا
  • آرشیو لینکها

لینک دوستان

  • اجاره خودرو در تهران
  • خرید لایسنس نود 32
  • تبادل لینک با ما
  • بیت کوین
  • هاست ایمیل
  • مشاوره سئو
  • مشاوره سئو
  • تحلیل رایگان سئو سایت
  • خرید بک لینک
  • ارز دیجیتال
  • دانلود آهنگ جدید

خبرنامه